اگه عکس میخوای نظر بده

خدای من گناه کردم
خدای من مگه دوست داشتن گناهه؟مگه جرمه؟
اگه گناهه اگه جرمه تو که قاضی هستی چرا این قدر بی رحمی؟
چرا حکم به این سنگینی برام بریدی؟
خدای من چرا؟
خدای من چرا باهات حرف میزنم جواب نمیدی؟
خدا جونم قهری؟
خدای خوبم تو که میگی هیچ بنده ای با خداش قهر نمیکنه!
قاضی دنیا ,خدای من ,خدای عالم
چرا حکم من این بود؟
چرا حکم اعدام ندادی؟خدای من چرا؟
چرا؟چرا برام تنهایی رو بریدی؟
از اعدام بدتر تنهاییه تنهایی سخته
چرا خدا؟
یعنی جرم من اینقدر سنگین بود که بدترین حکم مال من بود؟
خدا دور و برم شلوغه شلوغ ولی تنهام!
الان بیشتر از هر موقعی به یه نفر احتیاج دارم...
نیست هیچ کس نیست!
هیچ کس باهام نیست
تنهام ,غریبم ,ساکتم ,ظالمم, دیوونم, بی پناهم
سردم سرد ساکتم لبریز از فریادم
بی همدم بی همراه مسافرغریب
چرا؟چرا تنها؟چرا بی پناه؟
چرا بی یار حرکت کردم؟چرابی همدم پا توی این دنیا گذاشتم؟
این سفرو شروع ردم؟چرا؟
چرا هیچ کس با من نیست؟
خدا کجا باید صدات کنم جواب بدی؟
چه جور صدات کنم جواب بدی؟
یواش و آروم؟ بلند؟ زیاد؟ گریه؟
التماس؟ قهر؟ باخشونت با مهربانی؟
راستی خدا به محبت هیچ کس نیاز داری؟
یا لبریز ازمحبتی؟
اصلا میدونی محبت یعنی چی؟برات معنی داره؟
چون محبت ندیدی معنی محبت رو نمیفهمی؟
چون همه چی داشتی بی نیاز بودی درد نیازمندا رو نمیفهمی
خدا تو احساس نداری
چون آدم نیستی تو منو درک نمیکنی
تو هیچ کسی رو درک نمیکنی تو چون گریه نکردی
نمیتونی بفهمی وقتی گریه میکنم چی میگیم...
خدا جونم ازت ممنونم
من بی وکیل اومدم توی دادگاه تو
تو دادگاهی که تو قاضی اون
تنها اومدم ولی تو بی رحم بودی خدا جونم میفهمی؟؟؟؟؟؟


تو از جنس احساس یک بوته نسرین![]()
تو باچکه های شفق آشنایی![]()
تو سر فصل لبخند هر برگ یاسی ![]()
تو تغییر پژواک سرخ صدایی![]()
تو رنگین کمانی زچشمان موجی ![]()
تو رمز رسیدن به اوج خدایی![]()
تو در شهر رویاییم کلبه ی دل![]()
تو یک قصه از واژه ی ابتدایی![]()
تو از آه یک ابر مرطوب وتنها![]()
تو بارانی از سرزمین وفایی![]()
ترا مثل چشمان خود می شناسم![]()
اگرچه ز مژگان چشمم جدایی![]()
تو یک جرعه از ژاله چشم یک گل![]()
تو تغییری از وسعت انتهایی![]()
تو گیسوی زرین یک بید مجنون![]()
تو با راز قلب صدف آشنایی![]()
تو امضایی از بال سرخ پرستو![]()
تو یک ترجمه از کتاب صفایی![]()
تو با قایقی از بلور گل یخ ![]()
رسیدی به شهری پر از روشنایی![]()

کاش وقتی زندگی فرصت دهد
گاهی از پروانه ها یادی کنیم
کاش بخشی از زمان خویش را
وقف قسمت کردن شادی کنیم
کاش وقتی آسمان بارانی ست
از زلال چشم هایش تر شویم
وقت پاییز از هجوم دست باد
کاش مثل پونه ها پرپر شویم
کاش وقتی چشم هایی ابریند
به خود آییم وسپس کاری کنیم
از نگاه زرد گلدان های مان
کاش با رغبت پرستاری کنیم
کاش دلتنگ شقایق ها شویم
به نگاه سرخ شان عادت کنیم
کاش شب وقتی که تنها می شویم
با خدای یاس ها خلوت کنیم
کاش گاهی در مسیر زندگی
باری از دوش نگاهی کم خویش را
فاصله ها میان خویش را
با خطوط دوستی مبهم کنیم


تو با یک جرعه از دریای یادت
میان باغ قلبم جا گرفتی
تو با یک انعکاس نقره ای رنگ
مجال ناز از رعنا گرفتی
تو چون یک هدیه فیروزه ای رنگ
مرا بر قایق رویا نشاندی
وبا یک لطف یک لبخند ساده
مرا به سر زمین عشق خواندی
تو دیوار میان قلب ها را
به رسم آسمانی ها شکستی
وچون حسی غریب و واژه ای سرخ
میان دفتر روحم نشستی
تو دریایی ترین ترسیم یک موج
تو تنها جاده دل تا خدایی
تو مثل شوق یک کودک لطیفی
تو مثل عطر یک گلدان رهایی
تو مثل نغمه موزون باران
به روی اطلسی ها نازنینی
وتا وقتی که روحم مال اینجاست
به روی صفحه دل می نشینی





































